اشعاری از شاعر وطن پرست فردوسی

پردیس فناوری کیش-طرح مشاوره تخصصی صنعت و مدریت-گروه زبان و ادبیات فارسی

      میهن دوستی، افتخار به تمدن غنی و باستانی ایران، حفظ وطن از اجنبیان یغماگر و امثال این‌ها از اهداف و موضوعات اساسی شاهنامه‌ی فردوسی محسوب می‌شود. قبل از همه باید تذکر داد که این به تقاضا و طلب زمانه‌ی شاعر بوده است. چنان که معلوم است، ایران زمین در طول بیش از دویست سال در اسارت خلافت عرب بود و فقط بر اثر مبارزه‌های طولانی آزادی‌خواهانه و میهن‌دوستانه‌ی مردم و حاکمان وطن دوست آن امثال امیران صفاری و طاهری و به ویژه سامانی صاحب استقلال گردید. در این مبارزه سهم جریان شعوبیه هم که در عکس العمل به مناسبات تحقیرآمیز و اسارت بار خلافت عرب پدید آمده بود، خیلی بزرگ است. بی‌وجه نیست که بعضی محققان فردوسی را هم از جانب داران این جریان میهن دوستی دانسته‌اند.
       از سوی دیگر استقلال کشور را در عهد فردوسی خطر جدی‌ای تهدید می‌کرد که آن تشکیل دولت‌های ترکان قراختایی و غزنوی بود که در هم‌جواری ایران زمین و داخل آن عرض وجود کرده، گاه گاه از دشت‌ها به شهرها حمله‌های غارتگرانه می‌نمودند مخصوصاً، حاکمان غزنوی که از غلام زادگان و لشکریان دربار سامانیان و پرورش یافته‌ی آنان بودند، خطر جدی به وجود می‌آوردند. این را فردوسی وطن دوست خوب درک می‌کرد و به همین دلیل برای هشدار دادن دولت مردان و مردم از این خطر در شاهنامه به مسئله‌ی یگانگی ایران و حفظ آن از هجوم‌های بیگانگان توجه خاص نشان می‌داد. از اینجاست که سراسر شاهنامه را احساس وطن دوستی و ایران دوستی فرا گرفته است. به این مسئله محمدامین ریاحی درست اشاره کرده است: «در عصر فردوسی هم ایران از یک سو دستخوش ستم و تارج تازیان بود و از دیگر سوی اقوام بیابانگرد تازه نفسی از شمال شرق به ایران می‌تاختند و شاهنامه‌ی فردوسی پیامی به مردم ایران برای برانگیختن روح پایداری در برابر خطرها بود. این پیام در سراسر شاهنامه از آغاز تا انجام آن به گوش می‌رسد.» 
       یکی از اولین محققانی که به احساس بلند میهن دوستی فردوسی در شاهنامه پی برده به آن توجه خاص نمود، خاورشناسی آلمانی تئودور نولد که بود. او در اثر معروفش حماسه‌ی ملی ایران در این باره اشاره‌ی واضح و درست کرده است: «وطن پرستی یعنی ایران پرستی شاعر ما یک نوع ایران پرستی معنوی بود. وطن پرستی او [فردوسی] عبارت است از شوق مفرط برای ملتی که وحدت و بزرگواری آن از مدت‌ها پیش از بین رفته بود…» 
دانشمندان دیگر شرق و غرب نیز به جایگاه بلند موضوع وطن دوستی در شاهنامه اشاره‌ها کرده‌اند. حتی بعضی محققان چون احمد کسروی که به شعر و شاعری فارسی توجهی ندارند و آن را برای جامعه‌ی ایرانی ضررآور هم می‌دانند، به طور استثنا ارزش بلند وطن پروری شاهنامه‌ی فردوسی را تأیید نموده‌اند.
      تصویر و توصف و تجلیل و ستایش ایران چون وطن شاهان و حاکمان نیکوکار، قهرمانان و پهلوانان جسور، موبدان و دانشمندان حکیم، وزیران و دبیران عاقل و فاضل و خلاصه مردم شریف این سرزمین از ابتدا تا انتهای شاهنامه جای دارد. طوری که قدمعلی سرامی نوشته است، واژه‌ی ایران در شاهنامه بیش از هشتصد مرتبه ذکر شده است. در زمان فردوسی هم ایران به دو معنی وسیع و محدود استفاده می‌شده است، چنان که امروز هم همین حالت در مورد مفهوم تاریخی آن به نظر می‌رسد.

دریغ است ایران که ویران شود *** کنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگ سواران بُدی *** نشستن گه شهریاران بُدی
کنون جای سختی و جای بلاست *** نشستن گه تیز تک اژدهاست
کسی کز پلنگان بخوردست شیر *** در این رنج ما را بود دستگیر

این چهار بیت را که مالامال درد و حسرت شاعر وطن دوست است، دانشمند پاکستانی حافظ محمود خان شیرانی «مرثیه‌ی ایران» نامیده و با هیجان تأکید نموده است: «ما نمی‌توانیم درک کنیم که او [فردوسی] چگونه توانسته است در چند کلمه این قدر درد و حزن و غم و یأس را در یکجا جمع کند.»
همان گونه که قدمعلی سرامی نوشته است در شاهنامه هشتاد و چهار جنگ میان ایرانیان و تورانیان تصویر شده است و فردوسی تورانیان را ترکان دانسته است. در شاهنامه بارها بر اثر حمله‌ی ترکان توران، خراب شدن ایران همانند ابیات زیر تصویر شده است.

۱)شعر ماندگار فردوسی درباره ایران که سرشار از عشق و وطن دوستی است:

سیاوش منم نه از پریزادگان

از ایرانم از شهر آزادگان

که ایران بهشت است یا بوستان

همی بوی مشک آید از بوستان

سپندار پاسبان   ایران تو باد

ز خرداد روشن روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است

جهان سر به زیر دو دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است  ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی

نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد

بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش

زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

(۲)شعری زیبا بر سبک وسیاق اشعار حماسی فردوسی از شاعری ناشناخته که آغشته به کینه والبته سیاسی است!:

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه کیششان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزارِ کس پیششان

همه رهرو راه یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما؟

که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان؟

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟

خرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

بیاریم باز آب رفته بجوی

مگر زان بیابیم باز آبروی

دیدگاهتان را بنویسید